بازنشر28/6/95

اگر هدف پسرم پول بود، به داعش می پیوست/تصاویر

من به خاطر پول و مال نمی روم من فقط به خاطر بی بی حضرت زینب (س) و به خاطر فرمان امام خمینی که فرمودند اسلام باید در سرتاسر جهان صادر شود می روم، من کاری به حرف دیگران ندارم و زخم زبان دیگران هیچ تاثیری روی من نمی گذارد ما نمی خواهیم عقیده، دین و مذهب خودمان را زیر پا بگذاریم، اگر پول می خواستیم همان افغانستان به راحتی پول به دست می آوردیم.

به گزارش چشم برخوار، از هشت سالگی مادر خود را از دست داد و من ماندم و سید هادی و دو دخترم.

هر زمان به سیدهادی می گفتیم ازدواج کن می گفت: هنوز فرصت هست.

گویی سید هادی از قبل می دانسته عمر طولانی نخواهد داشت و یا اینکه از قبل ها سودای فدایی شدن را در سر می پرورانده، فدایی دختر امیرالمؤمنین (ع) شدن…

IF

به شهر حبیب آباد رسیدیم و مقصدمان منزل خواهر شهید مدافع حرم سید هادی حسینی بود، جایی که شهید سال ها قبل از شهادت آن جا در اوج صفا و آرامش و در کنار خواهر و خانواده خواهرش زندگی می کرد، خانه ساده اجاره ای نزدیک امامزاده عبدالمؤمن حبیب آباد و چه رسم خوبی دارند افغانستانی ها، کسانی که هنوز هم همه با هم در کنار هم در یک خانه زندگی می کنند و عشق و محبت را به یکدیگر هدیه می دهند نه دوری ها و احوالپرسی های ایمیلی، تلگرامی و تلفنی ما ایرانی ها را!

IF

مرد است دیگر، غم را به رو نمی آورد تا «مرد» بودن را برای خود جاودانه کند، می شکند و قامت خود را راست نگه می دارد، خم به ابرو نمی آورد اما کمرش خم می شود…پدر را می گویم، پدر راست قامت اما دل خمیده شهید سید هادی حسینی.

پدر با ظاهری آرام از ما استقبال کرد که البته از «پدر» انتظاری جز این نمی رفت، از قبل می دانستیم شهید حسینی مادر ندارد و برای همین منتظر چشم های اشک آلود مادری صبور نبودیم، اما دل بیقرار خواهر را از لابلای صحبت های خواهرانه و البته عاشقانه او جویا شدیم.

شاید باورنکردنی است اما من احساس نمی کنم سیدهادی پیش ما نیست و من هر لحظه در کنار او زندگی می کنم، این جمله خواهر شهید مصداق بارز آیه «شهدا زنده اند و نزد خداوند روزی می گیرند» بود.

شهید ۳۵ ساله مدافع حرم؛ سید هادی حسینی از تیپ فاطمیون است، شهیدی که علی رغم مخالفت پدر، تاب دیدن اسارت دوباره حضرت زینب (س) را نداشت و رفت تا از حریم حرم دفاع کند، تا خون خود را فدای زنان و کودکان بی گناه کند، رفت تا جاودانگی را برای خود رقم بزند نه اسارت و در بند بودن این دنیای تقریبا پوچ را…

IF

چشم برخوار، خودتان را معرفی بفرمایید.

سلام و درود خدا بر روان پاک شهدا از صدر اسلام تا کنون و سلام بر بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) و حضرت امام خامنه ای. بنده پدر شهید سید هادی حسینی؛ سید سلطان حسینی هستم و سه فرزند به نام های سیدهادی، رعنا و زهرا دارم.

چشم برخوار، از انگیزه سید هادی برای رفتن به سوریه برای ما بگویید؟

کسی او را اجبار به رفتن نکرده بود و علاقه شخصی خودش بود که مدافع حرم اهل بیت (ع) شود، بنده در افغانستان بودم که اطلاع پیدا کردم سید هادی سه مرتبه به سوریه رفته و جزء نیروهای مدافع حرم شده است.

*من فقط از خدا می ترسم

سید هادی راهش را بر اساس اعتقاداتش و علاقه به اهل بیت انتخاب کرده بود، او پس از برگشت سوم از سوریه به افغانستان آمد و از من خواست که برای زندگی به ایران بیایم. من به او گفتم به افغانستان نیا چون حکومت افغانستان قوانینی را وضع کرده است و کسانی که از طرف سپاه ایران به سوریه می رفتند را دستگیر و زندانی می کند، من ترس آن دارم که دستگیر شوی. سید هادی در جواب من گفت: من فقط از خدا می ترسم و از حکومت دست نشانده آمریکا ترس و نگرانی ندارم، من آنچه که می خواهم و آن راهی که رفته ام را تا آخر ادامه می دهم.

گفتم سید هادی من در افغانستان مشکلی ندارم نیازی نیست به اینجا بیایی، گفت: قصد دارم تو را به ایران بیاورم تا با خیال راحت به سوریه برگردم و بعد من را به منزل خواهرش در کرمان برد و گفت: من عجله دارم و باید سریع آماده اعزام به سوریه شوم، به او گفتم این همه مردم و جوان ها مدافع حرم هستند، نیازی به حضور تو نیست گفت: آن ها به من نیازی ندارند، این من هستم که به آن ها نیاز دارم دوست دارم بروم و از حرم بی بی حضرت زینب (س) دفاع کنم. در حالی که همه کفار جهانی دست به دست هم داده ند تا اسلام را از بین ببرند، من هم باید دِینی که بر گردنم هست را ادا کنم و در حد توانم از او و مردم مظلوم سوریه دفاع کنم، گفتم پس ما چه کار کنیم؟ گفت شما را به خدا سپردم و به ایران آوردم تا خیالم آسوده باشد.

IF

                                                                                        *شاید برنگردم!

به او گفتم کی برمی گردی؟ گفت: شاید برنگردم! گفتم از کجا می دانی که برنمی گردی؟ پاسخ داد: خودم می دانم که در مرحله چهارم دیگر برنمی گردم و همین طور هم شد… سید هادی ماه رمضان به سوریه اعزام شد، در این مدت دو بار با من تماس گرفت و قول داد اگر اوضاع و شرایط عادی شد به ایران برگردد که بعد از مدتی با خواهرش تماس گرفتند و خبر شهادتش را به او دادند.

چشم برخوار، نظر مردم افغانستان در خصوص جنگ با عناصر تکفیری در کشور سوریه چیست؟

امام علی (ع) از مدینه به عراق رفتند و در نجف به شهادت رسیدند، امام حسین علیه السلام به طرف عراق حرکت کردند و در کربلا به شهادت رسیدند.

برخی زخم به ما می زنند چه آن هایی که اهل تسنن هستند و چه آن هایی که از منافقین و معاندین جمهوری اسلامی ایران هستند. آن ها معمولا می گویند افرادی که به سوریه می روند متجاوز هستند و شهید محسوب نمی شوند و من در جواب آن ها می گویم امام علی (ع) چرا در مسجد کوفه به شهادت رسید؟ همه اینها به خاطر زنده نگه داشتن دین اسلام است. حالا برخی به ما زخم زبان می زنند اما برای ما تفاوتی ندارد و حرفهای آن ها برای ما بی اثری است، من اگر ۱۰ پسر هم داشتم از دفاع از حرم دریغ نمی کردم و اگر این توان در خود من هم بود حتما به دفاع از حرم دختر امیرالمؤمنین می رفتم.

من از شهادت فرزندم ناراحت نیستم و بلکه خوشحال هستم، به خاطر اینکه لبیک به ندای رهبر گفت، از مذهب شیعه دفاع کرد و به مقابله با استکبار و فاسدان وهابی تروریسم پرداخت و امروز وظیفه شرعی ماست که از مقدسات حمایت و مدافع آن ها باشیم.

من به این دلیل خوشحالم که فرزندم در این راه قدم برداشته، چون کمتر کسی پیدا می شود که قدم در این مسیر بگذارد و خیلی کم جوان پیدا می شود که دل از این دنیا بکند و فدایی حضرت زینب (س) شود.

*اگر سید هادی می خواست برای پول برود، به داعش می پیوست

چشم برخوار، برخی افراد می گویند که شهدای مدافع حرم به خاطر مشکلات اقتصادی و معیشتی به سوریه می روند، آیا این چنین است؟

سید هادی هیچ مشکل اقتصادی، اجتماعی یا معیشتی نداشت و اگر می خواست برای پول برود، به داعش ملحق می شد چون الان برای داعش تفاوتی ندارد چه شیعه، سنی، وهابی و مسیحی هر کسی به آن ها ملحق شود ماهانه ۵ هزار دلار به او می دهد، پس پسر من اگر به خاطر پول بود چرا به داعش ملحق نشد؟ یا به گروه طالبان افغانستان که ماهانه ۴ هزار دلار به نیروها و سربازان خود می دهد؟

*اسلام باید در سرتاسر جهان صادر شود

من اطلاع ندارم جمهوری اسلامی به سید هادی چقدر حقوق می داده است اما این را می دانم که او هیچ پولی نداشت، فقط مبلغی داشت که به افغانستان آمد بدهی من را پرداخت کرد و من را به ایران آورد. به او گفتم اگر به خاطر پول است نرو گفت: من به خاطر پول و مال نمی روم من فقط به خاطر بی بی حضرت زینب (س) و به خاطر فرمان امام خمینی که فرمودند اسلام باید در سرتاسر جهان صادر شود می روم، من کاری به حرف دیگران ندارم و زخم زبان دیگران هیچ تاثیری روی من نمی گذارد ما نمی خواهیم عقیده، دین و مذهب خودمان را زیر پا بگذاریم، اگر پول می خواستیم همان افغانستان به راحتی پول به دست می آوردیم اگر به خاطر پول بود من همان جا می توانستم پول حرام و حلال به دست آورم.

چشم برخوار، ویژگی های شاخص سید هادی چه بود؟

ویژگی شاخص سید هادی مردم داری و خوش اخلاقی او بود، پسر شری نبود و به راحتی با مردم دوست می شد و فردی مردمی و با محبت بود. دومین شاخص اصلی او این بود که در انتخاب دوست و رفیق دقت می کرد و با کسی که مایه ذلت و سرافکندگی بود همنشین نمی شد همیشه با کسی راه می رفت که سربلند شود و سومین شاخصه پسرم؛ ساده زیستی بود و دنبال پول و رفاه نبود و چهارمین ویژگی او؛ ارادت خاص او به اهل بیت علیهم السلام بود.

چشم برخوار، استقبال خوبی از مردم برخوار خصوصا مردم حبیب آباد از شهید سید هادی حسینی شد، آیا چنین استقبالی را متصور بودید؟

اصلا فکرش را هم نمی کردم چون تا به حال در ایران زندگی نکرده بودم و احساس عجیبی داشتم با خود می گفتم امروز مردم ایران نمی گویند این شهید افغانستانی بوده است؟

اما هم اکنون متوجه شدم شهید افغانی است یا ایرانی، قومیت و نژاد او برایشان مهم نیست و متوجه شدم که همه را با یک چشم نگاه می کنند و همه مسلمانان را برادر خودشان می دانند البته در افغانستان در مورد ایران و برخوردشان با افاغنه بدگویی زیادی می کردند اما از قدیم گفته اند «شنیدن کی بود مانند دیدن» من قبلا می شنیدم اما الان که دیدم متوجه شدم همه حرفهایشان پوچ و بی اساس بوده است؛ چراکه برخوردی که الان جمهوری اسلامی با افاغنه و مهاجرین دارد در هیچ کشور دنیا پیدا نمی شود چون ملت و دولت ایران تقریبا بیش از سه دهه است که با خوشرویی از مهاجرین افغانی پذیرایی کرده است حتی برای اهل تسنن.

ما در این استقبال و مراسم تشییع و تدفین سید هادی واقعا شرمنده مردم و مسئولان شهرستان برخوار شدیم؛ چراکه مردم به گونه ای برخورد کردند که گویی سید هادی، ایرانی بود و اگر این مراسم در کشور خودمان بود، چنین استقبالی از سید هادی نمی کردند.

IF

سید محمد حسینی شوهر خواهر شهید:

چند سالی بود که سید هادی با ما زندگی می کرد و کسی تصور نمی کرد او برادر خانم بنده باشد، هم افراد ایرانی و هم افغانی تصور می کردند که ما با هم بردار هستیم؛ چراکه اخلاق سید هادی زبانزد خانواده و قوم بود.

بارها مانع او برای اعزام به سوریه شدم اما او در پاسخ به من می گفت: امروز حرم مقابل دشمن قرار گرفته و اگر امروز من نروم چه کسی می خواهد از حرم دفاع کند؟ منی که از سادات هستم نروم پس چه کسی باید برود؟ این بود که من نتوانستم مانع هدف او بشوم و در پایان سید هادی به من گفت: من خانواده ام را اول به خدا و امامزاده عبدالمؤمن سپردم و بعد به شما.

درود بر رزمندگان اسلام آن هایی که از حرم حضرت زینب (س) دفاع می کنند برای ما تفاوتی ندارد چه ایرانی و چه افغانی همه مسلمانیم و وظیفه داریم از حریم اهل بیت دفاع کنیم.

*هر زمانی می خواستم به او بگویم نرود مثل اینکه زبانم قفل می شد

IF

خواهر شهید:

چشم برخوار، چه شد که شما به رفتن برادرتان به سوریه رضایت دادید؟

هادی بیشتر اوقات با من مشورت می کرد اما هر زمانی می خواستم به او بگویم نرود مثل اینکه زبانم قفل می شد، می گفت: اگر یک بار به حرم حضرت زینب (س) بروید حتی اگر یک آدم بدی هم باشید اگر به زیارت حضرت زینب مشرف شوید، دفعات بعد مشتاقانه برای سوریه می روید، همانطور که سید هادی زمانی که از سوریه می آمد مجددا تلاش زیادی می کرد تا به سوریه اعزام شود.

هر زمان می خواستم به او بگویم نرو احساس شرمندگی می کردم، زبانم بند می آمد و یک احساسی در درونم مانع می شد که جلوی عقیده او را که دفاع از حریم حضرت زینب (س) بود بگیرم.

چشم برخوار، آخرین صحبت شهید با شما؟

گفت هر دفعه که به سوریه می رفتم از حضرت زینب می خواستم کمکم کند تا برگردم اما بار آخر دیگر ادامه نداد، انگار این بار دلش نمی خواست برگردد و بقیه حرفش را نزد…

شاید باورنکردنی است اما من جای خالی برادرم را احساس نمی کنم، بلکه احساس می کنم همیشه در کنار من است و با ما زندگی می کند.

چشم برخوار، واکنش مردم افغانستان و مهاجرین نسبت به شما به عنوان خانواده شهید مدافع حرم چگونه بوده است؟

برخی آمدند و دلداری دادند اما معمولا اهل تسنن در افغانستان عضو داعش می شوند.

الان همه دنیا می دانند یک جنگ مذهبی راه افتاده است البته ما راه نینداختیم و این دشمن و استکبار است که می خواهد ما به جان هم بیفتیم، همچنان که الان داعشی ها سر انسان های بی گناه را می برند و اموال مردم را غارت می کنند؛ این حرف من نیست بلکه همه انسان های با انصاف بر این نظر اذعان دارند.

اهل تسنن و حتی برخی از شیعیان افغانی می گویند شما در سوریه متجاوز محسوب می شوید اما من در حد توانم قانع شان می کنم و به آن ها می گویم اگر امروز امام حسین علیه السلام در کربلا بود شما چه واکنشی نشان می دادی؟ آیا به کمک ایشان می رفتی یا اینکه می گفتی من اگر کمک امام حسین کنم متجاوز محسوب می شوم؟ برخی از افاغنه اهل تشیع می گویند این یک جنگ خیالی است و نباید در آن شرکت کنیم و من به آن ها می گویم سیاسی باشد یا مذهبی فرقی نمی کند مهم این است که حرم اهل بیت اهانت نشود چون اگر دست داعش و وهابیت به حرم ها برسد اینها را با خاک یکسان می کنند، همانطور که این بلا را بر سر سامرا آوردند، بنا بر این اگر دستشان برسد حرم حضرت رقیه و حضرت زینب (س) را هم خراب می کنند که برخی از این نوع پاسخ قانع می شوند و برخی نه.

IF

                                                                  *پیام شهید: دنیا به هیچ کس وفا ندارد

چشم برخوار، امثال سید هادی و شهدای مدافع حرم چه پیامی برای ما دارند؟

پیامشان شاید این باشد که این دنیا به هیچ کس وفا ندارد همانطور که در کتاب شهید دستغیب آمده است این دنیا به حضرت نوح که ۱۲۵۰ سال عمر کردند، وفا نکرد. در این دنیا کسی با نام خوش و با نیکی و افتخار از این دنیا می رود و مایه سربلندی خانواده و شهر و دیار خود می شود و کسی هم باعث سرافکندگی و خجالت یک قوم می شود و من از همه ایرانیان و افغانستانی ها می خواهم طوری عمل کنند که مورد نظر مقام معظم رهبری است.

اگر امثال سید هادی به جنگ با دشمن نروند دشمن به راحتی وارد خاک ما می شود و ناموس ما در خطر است، شیعه در خطر است و از هر کجا جلوی ضرر را بگیری منفعت است چون اگر دشمن وارد خانه شد نمی توان جلوی او را گرفت.

من از همه جوانان و مهاجران می خواهم در این مسیر از هیچ اقدامی سر باز نزنند و جبهه مقاومت را در سوریه تقویت کنند و ادامه گر راه شهدا باشند.

«تقدیم به آنانکه چشم از مال و جان و نان پوشیدند تا نان و مال و جان ما در امان باشد…»

انتهای پیام/ط



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.