زائر اربعین؛

دل نوشته ای از پدر و مادر شهید حسن عمویی

photo_2016-12-21_11-08-32

حسن عمویی اهل شهر سین برخوار بود که در حادثه تروریستی اواسط آبان ماه در سامرا به فیض شهادت نائل شد.

به گزارش چشم برخوار، آدمی نمی داند کی و کجا زندگی را بدرود خواهد گفت. همین مردمان هر گاه که می خواهند هم را بدرود گویند باید دست هم را بفشارند و یکدیگر را با گرمی در آغوش کشند که انگار دیگر پس از این دیداری نخواهد بود. جگرم می سوزد پسرم؛ چرا یک بار دیگر نبوسیدمت؟

حسن جان، عزیزم، نور چشمم اگر می دانستم که دیگر باز نمی گردی به پایت می افتادم و پایت را می بوسیدم. ای در غربت جان داده، بمیرم برایت، گاه جان دادن نه پدر، نه مادر نه برادر هیچکس نبود تا سرت را روی زانو گیرد. ای غرق در خون شده، لاله پرپرگشته هرگز گمان نمی کردم آماج کینه ی شمریان روزگار شوی. پسرم نگاه کن برادرانت و خواهرانت همه با جگرهایی سوخته می گریند. سامرا، سامرا، سامرا آیا این رسم مهمان نوازی است؟ جگر گوشه ای را که با خون دل پرودم تا بدین قد و قامت رسید پاره پاره، آغشته در خون به من بازگرداندی؟

آری بازآمدی فرزندم! فرزندانم! همه از سفر که می آیند سوغات و رهاوردی برای خویشان و دوستان می آورند. حسن جان، عزیزم بگو بدانم سوغات چه آورده ای؟ درد و بلایت به جانم پیکر خونین و شهله شهله آورده ای؟ ای عصای روزگار پیری ما، کمرمان شکست. یاد پیکر پاره پاره ی عباس، قاسم، علی اکبر افتادیم. ای خدا خویشان سعد وقاص کی دست از سر ما برمی دارند؟ ای آسمان چه آرام مانده ای؟! چرا فرو نمی ریزی. خداوندا شکیبت کی سر می آید؟

آیا پاداش کسی که به دیدار دو پیشوای دهم و یازدهم رفته بود این بود؟ حسنم، پاره تنم کی گمان می کردی پرونده ی زندگیت با مهر شهادت بسته شود؟ اکنون به دایی شهیدت محبوب قربانی پیوستی، او شهید وطن بود تو شهید حرم. خدایا شهادت دادی صبرش را هم بده. انگار جانم از تن می خواهد بگسلد. پیامبران، شهیدان، شهیدان کربلا، شهیدان سین همه به صف ایستاده اند، سین درود آزادمردمان روزگار بر تو باد. بر تو که هنگامی که روستایی بیش نبود با سرانه ای نزدیک سه هزار تن هفتاد شهید پیشکش خاک آسمانی ایران نمودی و چون روزگاری گذشت شهیدی چون محمدجواد قربانی شهید مدافع حرم و وطن پیشکش نمودی.

باری ای سرزمین خجسته آماده شو که دلت بوی تن خونینی تازه خواهد گرفت. بوی تن فرزند شهید مرا خواهی یافت. باری فرزندم اگر در این سفر به مرگ طبیعی هم می مردی پاداش شهید داشتی چه رسد که از کین ناصبی ها با زخم بی شمار شهید شدی. چه خون دلی خوردند دوستانت، همسفری هایت تا پیکرت را در میان پیکر ده ها شهید پاره پاره شناسایی کردند. چه خون ها گریستند. باری تمام شد. همه چیز تمام شد. روزهایی که با هم می نشستیم، می گفتیم، می خندیدیم، از امروز به بعد مونس من خاک قبر تو خواهد بود. دعا کن مواظب خوبی هایمان باشیم. یادت هست که؟ یادت هست که همیشه به دوستانت سفارش می کردی مواظب خوبی هایت باش. ای خوبترین من سفرت به خیر. می،روی برو به سلامت. اما این رسم فرزندی نبود که تو بروی و بمانم و داغت را به سینه پاس دارم.
فرزندم همه در درین داغ اندوه گسارند اما خوب می دانی این منم که تا مرگ داغدار تو خواهم ماند. خداوند به یاری یاران داد کینه ی تو را از دشمنان بستاند و صلح و دوستی را در زمین بگستراند. دیدار به قیامت.
نویسنده: سائناسین. بیستم آبان ۱۳۹۵


4 دیدگاه برای “دل نوشته ای از پدر و مادر شهید حسن عمویی
  1. حسن جان یاد وخاطره توهمیشه روی قلب ما می ماند
    خوش به سعادتت که به آرزوت رسیدی
    وهم سفره شهدا شدی
    حسن جان به ماهم دعا کن

    اللهم الرزقنا شهات…..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.