۲۵ آبان سال ۱۳۶۱؛ روزی که رنگین کمان ایثار در آسمان اصفهان درخشید

۲۵ روز از آبان سال ۱۳۶۱ می گذشت. اصفهان تمام قد ایستاد. تمام قد ایستاد به احترام قطره های باران وقتی عاشقانه در لا به لای سردی هوای آبان ماه دل و چشم مردم خاکم را پر از نم نم دیده دل کرد.

به گزارش چشم برخوار؛ درخشش رنگین کمان ایثار در آسمان استان اصفهان تکراری نمی شود این حقیقت حماسه آفرین، حماسه ای به دست مردان سرزمینم، جایی روی دوش اهالی شهرم وقتی زادگاهم پر از عشق بود، پر از غزل غزل ترانه. روزی که قامت بسته شد به قد قامت زمینی های آسمانی همان ها که با تابوت های سه رنگشان، رنگین کمان ایثار را در پهنای آسمان شهرم به تصویر کشیدند.
۲۵ روز از آبان سال ۱۳۶۱ می گذشت. اصفهان تمام قد ایستاد. تمام قد ایستاد به احترام قطره های باران وقتی عاشقانه در لا به لای سردی هوای آبان ماه دل و چشم مردم خاکم را پر از نم نم دیده دل کرد. آسمان به زمین آمد و زمین آسمان را بوسه باران نمود درست همان جایی که نقطه مرزی عاشقی را می شد لمس کرد در فاصله ای که به پرواز درآمدن ۳۷۰ مرد عاشق را عاشقانه به تماشا نشستیم. می شد در بین اشک های دیده قدم زد، نَه، حرف از قدم زدن نیست، حرف از به جریان درآمدن و جاری شدن است.اشک های دیده مثل جریان رودخانه دویرج دل خیلی ها را با خود برد.رودخانه دویرج مردان سروقامت شهرم را در بین امواج جا داد تا سرمشق شهادت را در میان خطوط منظم و نامنظم موج های کمی سهمگین و خشمناک رودخانه برای دلاور مردان شهرم دیکته کند. سرمشق شهادت از کربلا می آمد. لب های خشکیده و ترک برداشته… تلخی آبی که بسته شد و غربت غریب آب و عطش و خشمگینی رودخانه….صدای حزن آلود زینب (س) و احیا شدن دوباره با نوای یا زینب(س) رزمنده ها….از تنها ماندن حسین (ع) و هل من ناصر ینصرنی و رفقایی که در دل آب نوای لبیک شان گوش موج ها را کر می کرد. همان مردانی که راهشان در امتداد راه حسین (ع) معنا یافت…
و سخن تاریخی امام خمینی(ره) که به دل ها قرار داد و به جان ها صفا بخشید: « … شما در کجای دنیا می توانید جایی را مثل استان اصفهان پیدا کنید؟ همین چند روز پیش، فقط در شهر اصفهان حدود سیصد و هفتاد نفر را تشییع کردند. مع ذالک همین شهید داده ها و داغدیده ها همچنان به خدمت خود به اسلام ادامه می دهند. امروز مردم ما فهمیده اند که تا فداکاری نباشد، اسلام را نمی شود پیش برد و می دانند که همه ما باید برای اسلام فدا شویم.»
باید همه این حرف ها را کنار هم گذاشت تا رسید به یک مثنوی، مثنوی که بیت آخر ندارد، چراکه این راه انتها ندارد.
همان حرف اولم را باز تکرار می کنم، این راه نَه تکراری می شود و نَه تمام می شود. هرچه بگوییم تازه است. هرچه بگوییم می رویم و می رسیم به کربلا، به آخر عشق، به آخر مردانگی و به حسین(ع)…
این راه تا ابد، تا بی انتها ترین زمان ادامه دارد.شهرم بیدار است و مردان سرزمینم آگاه.برای این راه نقطه، تمام معنایی نداشته و نخواهد داشت. ۲۵ آبان سال ۱۳۶۱ تمام نمی شود.ایستادن تمام نمی شود.عطر شهادت هنوز از خاک ایرانم به مشام می رسد.غیرت اینجا زنده است و جاودانه چراکه راه، راه حسین بن علی (ع) است.

 



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.