یک سخنرانی بسیار کاربردی از دکتر حمید حبشی در رابطه با چگونگی ارتباط زن و مرد

سخنرانی دکتر حبشی در مورد بررسی تفاوت های زن و مرد و چگونگی مدیریت آن

یک سخنرانی بسیار کاربردی از دکتر حمید حبشی در رابطه با چگونگی ارتباط زن و مرد
بررسی تفاوت های زن و مرد و چگونگی مدیریت آن

 بسیار زیباست.. حتما دانلود کنین!

th (2)

 قسمت اول

۸٫۹۵ مگابایت

دانلود کلیپ صوتی

[با لینک مستقیم]

 قسمت دوم

۱۴٫۳ مگابایت

دانلود کلیپ صوتی

[با لینک مستقیم]

قسمت سوم

۳٫۶۱ مگابایت

دانلود کلیپ صوتی

[با لینک مستقیم]

 الهی! بفهمان بما آن چه را قرار است قیامت بفهمیم..


18 دیدگاه برای “یک سخنرانی بسیار کاربردی از دکتر حمید حبشی در رابطه با چگونگی ارتباط زن و مرد
  1. سلام دکتر حبشی خدا انشالله خیرتون بده من یک ماهه که نامزد کردم ووقتی سخنرانی شماراگوش کردم بسیار ترسیدم چندمسیله مطرح میکنم ۱-هروقت گریه میکنم میاددلداریم میده واینکه چندتا مسیله را باید تلفنی بهتون بگم ولی شمارتون ندارم

  2. سلام یک دختر ۱۱ ساله دارم گلتس پنجم هست می گوید مرا یک بچه دو ماه فرض کن با من بازی کن مثل یک بچه رفتار می کند خیلی نگران هستم

  3. دکتر حبشی عزیز! شما بالتر از توصیف هستی. و یک فرستاده از سمت پروردگار که برای بخشیدن دوباره ی زندگی به افرادی ک تو رابطه نابلدن اومدین

  4. سلام خسته نباشین من یکی از اون دانشجوهایی هستم که اومدیم مشهد میخواستم بگم من همسرم حدودا ن ماهه با هم ازدواج کردیم خیلی با هم اختلاف داریم تو همه چی خیلی با رفتاراش منو آزار میده هیچوقت هیچ ابراز محبتی نمیکنه هیچ تعریفی نمیکنه و با شوخیایه همیشگیش کل اعتماد به نفس منو گرفته .با این ابراز علاقه نکردنش باعث شده فک کنم دوسم نداره .مشهد اومدیم همه زنو شوهرا باهم عکس میگرفتن ذوق و شوق داشتن ولی اون حتی یه عکس نمیگفت بگیریم خیلی بهش ابراز عشق کردم خیلی ولی کم کم سرد شدم حتی اوایل اینقد واسش لباسایه خوشگل میپوشیدم ولی سرد شدنم باعث شده که دیگه کمتر بکنم اینکارارو حس میکنم هیز شده چشمش همش اینور اونوره خیلی بهش گیر میدم تا نگا به یه سمتی میکنه نگا میکنم ببینم چیو میبینه حس میکنم دخترارو دید میزنه خیلی دارم اذیت میشم همش باهم دعوا داریم و قهریم کلا زندگیم جهنمه حتی این دعواهامونو به مادرم میگه مامانم کلی غصه میخوره طرف اونو میگیره جلوی خودش ولی به من میگه طرف تورو بگیرم بدتر میشه

    مامانم خیلی سرکوفت بهم میزنه که تو فلان خاستگاراتو ول کردی خودت کردی من خاستگارایه خیلی پولداری داشتم ولی اینو دوس داشتم عاشقش بودم .کلا حس میکنم متنفره ازم دوسم نداره تولدم یادش رفت ولنتاین چیزی نخرید واسم خیلی دلمو شکسته در صورتی من بهترین کادوهارو واسش میخرم یه جشنایی واسش میگیرم با مناسبت بی مناسبت.یه شاخه واسه من نمیخره من گاهی اوقات براش میخرم خیلی اذیتم میکنه

    من بهش خیلی گیر میدم که با دخترعموت حرف نزن با دخترخالت شوخی نکن در صورتی خودم خانوادشو خیلی دوس دارم ولی حس میکنم اون هیزه دلیل اینکارامم واسه اینه که اینقد که بد بوده بهم اینقدر که دوس داشتناشو ثابت نکرده بهم اینقد که اعتماد به نفسمو گرفته فک میکنم منو نمیخواد و …

    چندین بار فیلمایه بد تو گوشیش دیدم هی پاک کردم دعوا کردم تاثیری نداشت حتی پاک میکردم میگفت نبوده تو دیوونه ای

    چندین بار ناس اگه بدونین چیه تو جیبش دیدم هر بار قول داد تکرار نکنه جان منو قسم خورد ولی باز گذاشت گاهی اوقات میگفت به خاطر اینه تو عصبیم میکنی

    دوستایه ناباب داره میگم نگرد مشکل دارن میگه ندارن

    اخرین باری که قهر کردیم بندر بودیم گفتم بندری ها چقد زشتن گفت نیستن نشونت میدم شب شد رفتیم یه جایی دخترایه خیلی ارایشکرده و بد حجابی داشت گفت حالا خوشکلاشو دیدی به نظر من خوب نبودن با ارایش خوب شده بودن گفتم نیستن سرم داد زد گفت خداردشکر تو کوری نمیبینی بخاطر دخترا بندری باهام دعوا کرد وسط پاساژ فحشم دادو رفت گفت الان میریم کرمان در خونه پدرمادرت پیادت میکنم اخه مگه من چی گفتم گفت غلط کردم با تو ازدواج کردم چه اشتباهی کردم منم بهش گفتم چی شده خوشگلی بندریارو میبینی منو نمیبینی اخه هیچوقت تعریفی ازم نکرده فقط با شوخیاش اعتماد به نفسمو گرفت من اشتباه میکنم منم البته بهش گفتم منم استباه کردم باهات ازدواج کردم

    مادر منو خیلی رنج داد اخه چرا مامان من باید بدونه از دعوامون غصه بخوره

    راستی من عقدم واز اول عقد چون دانشگام کرمانه تو خونه اونا بودم باباش سرچشمه کار میکنه و خونه کرمان دارن منو شوهرم با داداشش زندگی میکردیم خودمونم خونه کرمان داریم الان اومدم خونه مون کرمان تنها زندگی میکنم حتی سراغی ازم نمیگیره مردم زندم

    بندر بهم خیلی حرفا بدی زد میگفت دیر نشده برو با یکی حرف عاشقانه بزنه بهت. من گفتم بندرو خیلی دوس دارم اما همش میگفت متنفرم از بندر حالم بده سفرمونو زهر مار میکرد تو مسیر بندر خیلی خوب بودیم یهو برداشت گفت ایندفعه دیگه قهر کنی دیگه ن من ن تو خودشم دعوارو راه انداختو قهر کرد من الان اومدم تنها خونه خودمون زندگی میکنم

    مامانم و داداشم طرف اونو گرفتم من احساس بی کسی کردم خیلی گریه کردم مامانم میگفت من مجبورم طرف اونو بگیرم بعدم اینارو میزنه تو سر من میگه دیدی حق با منه به مامانم بی احترامی کرد میگفت بجا عروسک بازی و ارایش کردن به دخترتون زندگی کردن یاد میدادین دخترتون دیونس سه میلیون خرجشه بیماری وسواس داره ما مشاورم رفتیم گفت تا سال دیگه با زنت اینجوری برخورد کنی افسردگی میگیره ولی هیچ تاثیری روی اون نداشت

    مگه من چیزی بزرگی ازش میخوام حموم میره حوله میخواد صدام هوی .طرف مگه من حیوونشم لااقل عاشقانه حرف نمیزد اسممو صدا میزد

    میشه از طریق همین پیام یه راهنمایی کنین لطفا خیلی حالم بده؟

    • سلام. این مطلبو بخونید شاید به دردتون خورد.
      در مورد یه ختنمی که اول ازدواج مشکلات زیادی با شوهرشون داشتن ولی زندگیشونو تغییر دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.