اگر حتی یک نفر از میان هزاران نفر در شهر، دست به دعا و توبه برمی داشت، امیدی می شد بر دل ناامید آسمان، و آسمان اشک شوقش را بر ما نازل می کرد.

طاهری / دو ماه از ماه ها پاییز خداوند می گذرد و همچنان آسمان از خود سردی نشان می دهد. شاید آسمان از ما زمینی ها دلسرد شده است و دلگرم به بارش قطرات مهربانی خود بر سر ما نیست. در نهمین ماه از دوازده ماه و سومین ماه از سه ماه فصل پاییز هستیم و همچنان در انتظار قطرات باران…

گویی از ازل هم؛ چنین بوده است و خشکی زمین نشان از ناامیدی آسمان از زمینی ها داشته است، چرا که در زمان حضرت موسی علیه السلام هم چنین بوده است:

به خاطر توبه گناهكار، باران فرستادم

در زمان حضرت موسى عليه السلام در بنى اسرائيل به جهت نيامدن باران قحطى شد مردم خدمت حضرت موسى رسيدند و گفتند: براى ما نماز استسقاء (نماز باران) بخوان. حضرت موسى عليه السلام برخواست كه با قوم خود براى دعاى باران بروند و بيشتر از هفتاد هزار نفر بودند هرچه دعا كردند باران نيامد.

حضرت موسى عليه السلام عرض كرد: خدايا چرا باران نمى آيد، مگر قدر و منزلت من نزد تو از بین رفته؟

خطاب رسيد: نه، ليكن ميان شما يک نفر است كه چهل سال مرا معصيت مى كند. به او بگو از جمعيت خارج شود تا باران رحمتم را نازل كنم.

موسى عليه السلام عرض كرد: الهى صداى من ضعيف است، چگونه به هفتاد هزار جمعيت برسد؟

خطاب شد: اى موسى تو بگو من صداى تو را به مردم مى رسانم حضرت موسى به صداى بلند صدا زد: اى كسى كه چهل سال است معصيت خدا را مى كنى از ميان ما برخيز و بيرون رو كه خداوند به جهت شومى و بدى تو باران رحمتش را از ما قطع كرده.

آن مرد عاصى برخواست نگاهى به اطراف كرد، ديد كسى بيرون نرفت. فهميد خودش بايد بيرون برود با خود گفت چه كنم اگر برخيزم و از ميان مردم بروم كه مردم مرا مى بينند و مى شناسند و رسوا مى شوم و اگر نروم كه خدا باران نمى دهد همانجا نشست و از روى حقيقت توبه كرد و از كرده خود پشيمان شد. يكدفعه ابرها آمده و به هم متصل شد و چنان بارانى آمد كه تمام سيراب شدند.

موسى عرض كرد: الهى كسى كه از ميان ما بيرون نرفت چگونه شد كه باران آمد؟

خطاب شد: سقيتكم بالذى منعتكم به به شما باران دادم، به سبب آن كسى كه شما را منع كردم و گفتم از ميان شما بيرون برود.

موسى عليه السلام عرض كرد: خدايا! اين بنده را به من بنما.

خطاب شد: اى موسى آن وقتى كه مرا معصيت مى كرد رسوايش نكردم، حال كه توبه كرده او را رسوا كنم؟

در آن زمان هم خدای مهربانی ها و سراسر نور و رحمت با نیم نگاهی از طرف بنده زمینی خود در رحمت را به سوی همگان باز می کرد، در آن زمان هم لطف خداوند بی دریغ بود و ادراک ما محدود…

در زمان حضرت موسی ع هم خداوند با انجام توبه ای از طرف حتی یکی از بندگانش راضی بود و قطرات بارانش را بر سر آن ها فرو می ریخت… حال هم چنین حکایتی را دارد.

به راستی یعنی یک نفر هم در شهر پرهیاهوی ما دست به دعا و پشیمانی از گناهان خود برنداشته است؟

یعنی یک نفر هم حتی احساس ندامت و تصمیم بر ترک گناهان خود که همان توبه است را نداشته که این چنین خشکی زمین و قهر آسمان را شاهد بوده ایم؟

آری، اگر حتی یک نفر هم از میان هزاران نفر در شهر من دست به دعا و توبه برمی داشت، امیدی می شد بر دل ناامید آسمان، و آسمان اشک شوقش را بر ما نازل می کرد.

به امید آن یک نفر…