گفتگو با پدر شهید سید شهرام حسینی؛

شهیدی که حلوای شهادتش را با دستان خود پخته بود

پدر شهید سید شهرام حسینی در توصیه به جوانان گفت: قدر پدر و مادر را داشته باشید و با پدر و مادر خود دوست و رفیق باشید.

به گزارش خبرماه، دیداری خودمانی با سید حسن حسینی، پدر شهید سید شهرام حسینی و بیان خاطره به یادماندنی روغن و شکر از زبان این پدر.

گفت و گویمان را با پدر شهید در مغازه ایشان انجام دادیم. مغازه ای کوچک اما با صفا که ۳۵ سال است با حضور حسن حسینی (پدر شهید) تأمین کننده ی خوار و بار بخش وسیعی از مردم شهر است. پدر شهید پس از تشکر و خوش آمد گویی، مستقیما به سراغ شهید و بیان ویژگی ها و خاطراتی از شهید پرداخت.

از اینکه در سال ۱۳۴۹ خداوند اولین فرزند خانواده را به به نام سید شهرام به ایشان موهبت داشت، از اینکه سید شهرام تحصیل خود را از دبستان سوم خرداد شروع کرد و تا پایان سوم راهنمایی ادامه داد، از احساس افتخار و غرور پدر به خاطر اینکه در دورانی که خودرو و رانندگی به شکل امروز گسنرده نبود، فرزند نوجوانش رانندگی یاد گرفته بود و در خیابان های شهر یکه تازی می کرد، از این که فعالیت های انقلابی و حضور در بسیج را از اولین ماه های پیروزی انقلاب آغاز کرد، از اینکه پدر را به خاطر عدم حضور در نماز جماعت صبح مسجد سرزنش می کردند (با اینکه پدر شهید دو وعده ی دیگر نماز را به جماعت و اول وقت می خواندند)، از اینکه به علت کم بودن سن با شناسنامه و هویت جعلی به محل آموزش مراجعه کرده و آموزش نظامی دیده بود، همه و همه از جمله مواردی بود که پدر شهید به آن اشاره داشت و با حساسیت خاصی آن ها را مرور می کرد.

پدر شهید خاطرات و موارد را گفت تا رسید به این نکته که در آن ایام به علت وضعیت جنگ و اوضاع خاص کشور، اقلام به صورت کوپنی عرضه می شد. یک روز از طرف شهرداری هفت حواله روغن به پدر شهید می دهند و پدر شهید از طرف شهرداری مأمور می شود که به اصفهان برود و هفت حلب روغن تهیه کند و برای استفاده بین قنادی های شهر توزیع کند. پدر روغن ها را تحویل گرفته و در مغازه گذاشته بود تا توزیع کند. این مصادف شده بود با ایام عملیات کربلای ۴. در عملیات کربلای ۴، شهید  مجروح می شود و به خاطر این مجروحیت به ایشان مرخصی می دهند. پس از بازگشت به اصفهان به پدر گفته بود که به علت لو رفتن عملیات، از گردانشان نزدیک ۱۰ نفر زنده برگشتند و بقیه همه شهید شدند.

این پدر شهید می گوید: یک روز یک مشتری به مغازه آمد و تقاضای یک جعبه نوشابه کرد. در آن موقع پسرم علی رغم مجروحیت در مغازه بود، بلند شد تا نوشابه را به مشتری بدهد. بر روی پا بلند شد تا صندوق نوشابه را که روی اجناس کنار مغازه و روی حلب های روغنی که با حواله های شهرداری تحویل گرفته بودم، قرار داشت را پایین بیاورد که ناگهان تعادل صندوق به هم خورد. پسرم برای کنترل صندوق تلاش می کرد که این تلاش باعث شد حلب های روغن روی زمین بیفتند که در این اثنا یکی از حلب ها روی یک گونی شکر می افتد، درش باز می شود و روغن هایش روی گونی شکر ریخته می شود و با شکر های آن ترکیب می شود. من ناراحت شدم و با عصبانیت به پسرم گفتم که ای کاش امروز هم به کمکم نمی آمدی.

هم من و هم پسرم از این حرف و این حادثه خیلی ناراحت شدیم. ظاهرا فردای آن روز بود که پسرم دوباره به منظور حضور در عملیات کربلای ۵ دوباره به منطقه اعزام شد. (فاصله ی عملیات های کربلای ۴ و ۵ کم تر از ۲۰ روز بوده است).

پسرم به منطقه اعزام شد و من در دلم از حرفی که به او زده بودم خیلی ناراحت بودم. هنوز یک هفته از این اتفاق نگذشته بود که خبر آوردند سید شهرام در عملیات شهید شده است. شهید سید شهرام حسینی همزمان با شهادت شهید خرازی شهید و تشییع می شوند. با همان شکر هایی که در روغن ها خیس خورده بود و باقیمانده روغن های در حلب، حلوا درست کردیم و در مراسم شهید توزیع کردیم. هنور هم که هنوز است به خاطر این قضیه بسیار ناراحت می شوم.

پدر شهید در ادامه یک توصیه هم به جوانان داشت و از جوانان خواست قدر پدر و مادر را داشته باشند و با پدر و مادر دوست و رفیق باشند.

دیدار جمعی از اعضای مسجد امام زمان – سابقات



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.