گفتگوی تفصیلی چشم برخوار با همسر شهید مرتضی زارع؛

پدر همسرم خواب محل دفن مرتضی را در پیاده روی اربعین دیده بود

نداشتن اقتدار در مسئولان دولت ما باعث شد کشورهای اطراف تصور بکنند ما از آرمان هایمان کوتاه آمده ایم و ما هم این تعداد شهید بدهیم، که با این اوضاع سپاه پاسداران از نزدیک و مستقیم وارد جنگ شد تا آن ها دست از باورهای غلط خود بردارند و اگر این رفتارهای اشتباه نبود؛ ایران نهایتا ضررهای مستشاری را متحمل می شد نه جانی.

چشم برخوار: در روزگاری که دنیای غرب بر دل ها طبل هوس و دلبستگی می کوبد و جوانان مرزهای اسلام را بر مسند دنیا پرستی و بقا و قدرت فرا می خواند جوانی ۳۰ ساله از دیار برخوار در راه دفاع از هویت اسلام در خاک کشور سوریه برای مبارزه با گروهی که با نام اسلام بر علیه آن مبارزه می کنند قدم نهاد و در این راه جان عزیز خود را فدای راه حق کرد.

جوانی که هیچ یک از دلبستگی های دنیای امروزی مانع پرواز روح آسمانی او به سوی ملکوت اعلی نشد، جوانی که وجود همسری جوان، و پدر مادری زحمت کشیده و پنج خواهر و برادر که وجود او دلخوشی آنان بود پای رفتن او را نه تنها سست نکرد بلکه اشتیاق رفتن او باعث شوق آنان نیز شده و چنان روحیه ای در آنان ایجاد کرده که پس از شهادت وی تنها زبان به سپاس لطف خدای باز می کنند.

برای شنیدن سخنان همسر شهید مرتضی زارع به دیدارشان رفتیم. در این دیدار آنچه که بیش از همه نمود داشت شکوه صبر و استواری و صلابت بود، و من معنای صبر و استقامتی را که در میان واژه ها بدنبال آن می گشتم در چشمان صبور همسری که با غرور می گفت شهادت مرتضی باعث افتخار من است یافتم.

همسری آرام، که چه عاشقانه و با افتخار از همسفرش را یاد می کرد و می گفت مرتضی لیاقتش شهادت بود و غیر شهادت برایش محال.

با چشمانی پر نور و لبخندی بر لب به استقبالمان آمد، برقی از شادی در چشمان و شوری وصف ناپذیر از اتفاقی بزرگ اما زیبا سراسر وجودش را گرفته بود…

چهار خواهر و دو برادر، که آقا مرتضی فرزند چهارم خانواده هستند،
پدر و مادرشان در ابتدا راضی به رفتن آقا مرتضی نبودند اما همسرم به مادرشان گفته بود آیا دوست دارید بنده بر اثر تصادف از دنیا بروم؟ آیا شما می توانید آن دنیا جواب حضرت زهرا و حضرت زینب (س) را بدهید؟ که این سوالات و عنایت سیدالشهداء علیه السلام پدر و مادر را برای همیشه راضی کرد…
پدر و مادر همسرم امسال اربعین پیاده به کربلا رفتند و در آن جا عنایت امام حسین علیه السلام آن ها را راضی کرد. البته در کربلا، پدر ایشان در خوابی محل دفن آقا مرتضی (که اکنون آن جا دفن است) را نیز دیده بودند.

عنایت حضرت اباعبدالله آرامشی مطلق را برای مادر به ارمغان آورده، چنان که پس از شهادت نیز مادر آرام اند و مدام به من می گویند: مبادا روزی ناشکری کنی…
همسر شهید کلام خود را با روزهای آشنایی با همسرش زینت داد و گفت: خواهر آقا مرتضی معلم حفظ قرآنم بودند و واسطه ازدواج من و آقا مرتضی شدند.
مرتضی در اولین جلسه خواستگاری با شوق زیادی از کارش برایم گفت، از سختی ها و ماموریت های یک سپاهی، و به قدری حرف های کاری خود را ادامه داد که نهایتا حوصله من سر رفت و کشیدن نقاشی را در آن لحظه حساس ترجیه دادم اما در عین حال برایم جالب بود که بزرگ ترین دغدغه ایشان موضوع کاریشان بود.
قرار گذاشته بودیم در سالروز امامت امام زمان (عج) به جمکران برویم و خطبه عقدمان را جاری کنیم اما در آن موقع در سال ۹۲ برف شدیدی آمده بود و مانع رفتن ما به جمکران شد و این شد که تاریخ عقدمان به ماه ربیع الاول موکول شد و در ۱۷ ربیع الاول، سالروز ولادت نبی اکرم (ص) صیغه عقد بین ما جاری شد اما گویی علاوه بر تاریخ تولد و فوت، تاریخ ازدواج را هم خدای آسمان ها برای ما تعیین کرده بود.
خانم طینه زاده از لحظه جاری شدن عقد با شهید برایمان گفت از این که حال و هوای خاصی در آن زمان حاکم بوده، همانطور که همه حاضران نیز بر این موضوع اذعان داشته اند.
دوران عقدمان پنج ماه بود که در این دوران هم آقا مرتضی سودای رفتن به سوریه و دفاع را در سر داشت و از رفتن سخن می گفت و من هم همیشه حتی در ابتدایی ترین دوران ازدواجمان مشوق ایشان بودم، بعد از ازدواج در طبقه پایین منزل مادر من ساکن شدیم تا طبق قول و قرارها با آقا مرتضی؛ کمک حال مادر بیمار نیز باشیم…
آقا مرتضی همسری مهربان برای من و پسری فداکار برای مادرم بود، از هیچ کمکی برای بیماری مادرم دریغ نمی کرد، اما دریغ از یک شماتت و یا خودنمایی یا ادعا….

20151211014836

اینقدر خوب نباش، شهید می شوی ها...

آنقدر خوب بود که من همیشه می گفتم «اینقدر خوب نباش، شهیدی می شوی ها»، می گفتم کمی هم بد باش، با این اوضاع خدا خریدارت می شودها….
من نه ظاهرم را رنگ می کنم و نه باطنم را
آقا مرتضی موی سفید زیاد داشت تا حدی که مادرشان زمان خواستگاری از ایشان خواسته بودند که موهای خود را رنگ کند و ایشان در جواب گفته بودند: من نه ظاهرم را رنگ می کنم و نه باطنم را، من دربست همینی هستم که الآنم…
با اخلاق و رفتارهایش بیشتر مطمین می شدم که مرتضی بالاخره شهید می شود، در دلم می گفتم اگر مرتضی شهید نشود پس چه کسی لایق شهادت است؟!
سیره شهدا را مطالعه کرده بودم و می دانستم شهیدان چه خصوصیاتی دارند و آقا مرتضی هم همه خصوصیات را یکجا داشت….
با لبخندی ادامه حرفهایش را بر زبان آورد و گفت: اما همیشه دوست داشتم حبیب بن مظاهر شود و در سنین بالا شهید شود، و فکر نمی کردم در سی سالگی؛ اوج جوانی…

جمله ای که تکانم داد؛ شهادت نه اجل مقدم است، نه اجل موخر

وقتی فرم ها را آورد تا ثبت نامش در جنگ با تکفیری ها را تکمیل کند، من هم کمکش کردم.

شما راضی بودید؟!!! سریع و با اطمینان پاسخ داد: بله…
بله او دل های ما را لرزاند، کنجکاوتر شدیم و گفتیم بله شما را نمی فهمیم، درکمان به حد بله شما نیست، توضیح دهید؟ گفت: یک بار یک سخنرانی از حجت الاسلام و المسلمین پناهیان شنیده بودم که ایشان گفتند: امیرمومنیان (ع) فرموده اند: شهادت نه اجل مقدم است، نه اجل موخر، گفته بودند شهدای ما در همین سن عمرشان به پایان می رسد اما شهادت یک توفیق است، یک جهت مردن؛ که این سخن دل من را برای همیشه قرص کرد، پس شهادت نه اجل مقدم است نه موخر، و حضرت علی هم که دروغ نمی گویند و چه سخنی از این پرمعناتر و چه اطمینانی از این خدایی تر…؟
ویژگی های شهید و راز ماندگاری::چون برای خداوند کار می کرد خداوند هم نام او را بالا برد
طبق حدیث امام محمد باقر علیه السلام عمل می کردند که می فرمایند: به تو خیانت می کنند، تو مکن، تو را تکذیب می کنند، آرام باش، تو را می ستایند، فریب مخور، تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن، مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو، همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور نباش؛ آن گاه تو از ما خواهی بود.
آقا مرتضی به معنای واقعی برای خدا کار می کرد، اخلاص عجیبی داشت و من همیشه در عجب بودم که چگونه کارهای خوبی را که انجام می دهد، از خاطر می برد، و چون برای خداوند کار می کرد خداوند هم نام او را بالا برد…
او در میان اهل آسمان شناخته شده تر بود تا بر روی زمین…
در جایی گفته بودید اگر مرتضی شهید نمی شد، تعجب داشت، در این باره بیشتر بفرمایید؟
با توجه به کتاب هایی که از سیره شهدا خوانده بودم، فکر می کردم شهدا آدم های رویایی و افسانه ای هستند که دیگر زاده نمی شوند اما وقتی با آقا مرتضی ازدواج کردم، متوجه شدم که در میان اوهام، آدم هایی از جنس انسان های آسمانی وجود دارند، زمانی که اخلاق هایی را در ایشان می دیدم که در زمانه امروز به فراموشی سپرده شده است، یقین می کردم که شهادت، برازنده ایشان است و به همین دلیل از شهادتش تعجب نکردم.
از ویژگی های شهید بزرگوار، گفته بودید که خوب حرف نمی زد اما خوب عمل می کرد، در این رابطه بیشتر توضیح بفرمایید؟
ایشان ادعا نداشتند و شعار نمی دادند. بر خلاف برخی انسان ها که فقط بلندگو هستند، آقا مرتضی به تمام دانسته هایش عمل می کرد و خداوند هم نادانسته هایش را به او می آموخت.
همسر شهید باز از هدف شهید می گوید. با افتخار می گوید هدف ایشان از رفتن به سوریه، انجام تکلیفش بود، من و همسرم، همسفر هم بودیم تا رسیدن به خدا. مشوق رفتنش بودم و حتی یک لحظه هم پشیمان از این همراهی نیستم.
خطاب به خانواده های نظامیان هم سخن گفت: به همسران نظامی می گویم که آیا شما حاضرید که همسرانتان تا صد سالگی عمر کنند اما عاقبت به شر بشوند؟
چقدر بگوییم و بشنویم، خوبان که از گفتن و مردم از شنیدن خسته شده اند، بیایید کمی هم مرد عمل باشیم، پیام شهید زارع به زنان و مردان امروز است.

«عند ربهم یرزقون» برایم به عینیت رسید

همسر شهید حرف از روزهای پس از شهادت همسر نیز گفت. ایشان از آمدن شهید در خوابش برای ما گفت.
روزی که خبر شهادتش را به ما دادند، بنده در خواب دیدم که سر یک سفره نشسته اند و با دو دستشان در حال غذا خوردن هستند و بسیار خوشحال اند. به ایشان گفتم شما که آدم کم خوراکی بودید، چه شده است که مشغول دو دستی غذا خوردن هستید؟ همان موقع بود که صدای زنگ تلفنم در آمد و خبر شهادتش را شنیدم و فهمیدم تعبیر خوابم؛ عند ربهم یرزقون بود.
از خاطره آخرین مشهد گفت
در حرم که بودیم، کشته شدگان فاجعه منا را آوردند و در حرم حضرت رضا علیه السلام طواف دادند آن جا بود که همسرم گفت: کاش ما را هم در حرم یک امام طواف بدهند و… و البته آرزویشان برآورده شد و در حرم دختر علی بن ابیطالب، زینب کبری سلام الله طوافش دادند.
سخن آخر خطاب به همسرم:
شهریا را بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر، راه قیامت دارد، تنها چرا
از حرف های دلش به مسئولان
نداشتن اقتدار در مسئولان دولت ما باعث شد کشورهای اطراف تصور بکنند ما از آرمان هایمان کوتاه آمده ایم و ما هم این تعداد شهید بدهیم، که با این اوضاع سپاه پاسداران از نزدیک و مستقیم وارد جنگ شد تا آن ها دست از باورهای غلط خود بردارند و اگر این رفتارهای اشتباه نبود؛ ایران نهایتا ضررهای مستشاری را متحمل می شد نه جانی.
گپ و گفتگو با آمریکا ادعای داعش را مبنی بر این که دایه دار دشمنی و جنگ با آمریکا و احیای اسلام است را بیشتر کرده است و تصور آن ها را مبنی بر دوستی ایران با آمریکا پررنگ تر کرده، که این اتفاقات نتیجه ای ندارد جز، افزایش ادعاها و در نهایت اصرار بیشتر داعشی ها بر جنایاتشان.
همسر شهید ادامه داد: همانطور که امام خمینی (ره) فرموده اند؛ کسی که می هراسد شهادت مکتب او نیست، همچنین فرموده اند: اگر دشمن خندید بدانید کار شما اشتباه بوده و اگر ناراحت شد بدانید کار شما درست بوده است، امیدوارم مسئولان و دولتمردان ما نیز از خوابی که در آن فرو رفته اند بیدار شوند.
خانم طینه زاده در پایان به سوالات بسیاری از مردم مبنی بر دلیل رفتن نیروهای ایران به جنگ با داعش در سوریه پاسخ داد و گفت: همانطور که شاه حسین اردنی در یکی از سخنرانی های خود گفته بود: هدف دشمن تنها یمن و سوریه نیست، نقطه هدف تمام کشورهای هلال شیعی است، که ایران نیز در این هلال قرار دارد، پس اعزام نیروهای ایرانی به سوریه علاوه بر دفاع از مظلومیت و انجام وظیفه و…، دفاع از ایران و جلوگیری از ورود دشمن به خاک ایران است.



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.